بعد از کلی اعصاب خرد کنی که سر کار داشتم تصمیم گرفتم با دوستام برم پارک بانوان دوچرخه سواری برای تمدد اعصاب و چند لحظه ای سهیم بودن در نور خورشید و وزش باد و آزادانه دویدن و لذت بردن !
اینقدر در طی این سالها زنان جامعه ما از همه چی محروم بودن و تو سری خوردن که حتی نمیدونن با یک ذره حق طبیعی و انسانی خودشون چطوری باید برخورد کنن! یکی نیست بگه بابا جان اینجا پارکه، محل ورزش و تفریحه ... سالن مد که نیست! آشپزخونه هم نیست به خدا ... هر جا که چمن داره و یک فواره که جای آش خوردن و بساط پیک نیکی و سیخ کباب نیست !!! ضمنا میتونین قبل از اومدن به پارک شینیون نکنین و لباس جینگول نپوشین ...
با ذوق و شوق میریم دوچرخه بگیریم ... خانم مسئول نشسته پای تلفن و داره با دوستش صحبت میکنه و معلومه دارن پشت سر یک بخت برگشته ای غیبت میکنن! بعد از کلی بهش میفهمونیم که ما عجله داریم. دوچرخه ها رو بدین تا ما بریم لذت ببریم ! میگه کلا 6 تا دوچرخه داریم که 2 تاش خرابه. خوب با توجه به تعداد نفرات به ما 2 تا میرسه. دو تا هم کلاه کثیف روشونه که میگه اجبارا باید سرتون کنین. یکی از این دو تا دوچرخه زینش خیلی بالاست و هر کاری میکنیم بیاد پایینتر نمیشه! خلاصه مسئول رو صدا میزنیم و اون میگه اااااااااه چرا دوچرخه سالن رو آوردین بیرون (با یک لحنی که انگار ما میدونستیم این دوچرخه سالنه و الان گناه کبیره انجام دادیم) دوچرخه رو میگیره و میبره و حتی یک عذرخواهی هم نمیکنه. حالا ما موندیم و یک دوچرخه. من که قید سواری رو میزنم و تو ذهنم به این فکر میکنم که همون دوچرخه ثابت خونگی از این فضاحت بهتره! بعد دوستم میره و یک دوری میزنه ولی بعد از 10 دقیقه میاد و میگه هم زینش کجه هم فرمون و اصلا امنیت نداره و نمیشه کنترلش کرد!!
خلاصه به خاطر رعایت نکات ایمنی اون رو هم پس میدیم و بعد از اینکه کلی وقتمون تلف میشه میریم تا یک قدمی بزنیم و از مناظر آش خوردن و عکس گرفتنهای فشن با موبایل و تیپهای سالن مد پاریس لذت ببریم و بعد هم سریع میام خونه و به این فکر میکنم از ماست که بر ماست ...

از تو نوشتن غدغن
گلایه کردن غدغن
عطر خوش زن غدغن
تو غدغن من غدغن
برای روز تازه
اجازه بی اجازه