زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
چند روزيه كه حالم خوب نيست. به معناي واقعي كلمه. فكر كنم براي اولين بار در طول زندگيم از حداكثر ظرفيت وجوديم استفاده كردم. ديگه full شدم. هيچ وقت نشده بود كه از سر صبح كه بيدار ميشم سر درد داشته باشم. يا تمام طول روز كلافه باشم و ندونم ميخوام چكار كنم. هيچ وقت نشده بود كه نتوني آرومم كني وقتي مثل يك آتشفشان هستم. هيچ وقت چنين چيزي رو تجربه نكرده بودم.
