تبليغاتX
روز تایپ - وقتی خدا خسته میشه


روز تایپ

وقتی خدا خسته میشه

دیشب زندگینامه کریستوفر ریو (سوپرمن) رو نشون داد. واقعا متاثر کننده است که پسری با این استیل و چهره زیبا دچار همچین سرنوشتی بشه! کریستوفر سال ۲۰۰۴ در سن ۵۲ سالگی از دنیا رفت در اثر عفونت زخم بستر ... بعد به این فکر کردم که اگه میتونست خودش سرنوشتش رو بنویسه ترجیح میداد این شهرت جهانی رو داشته باشه یا الان خودش رو برای جشن تولد ۶۰ سالگیش آماده کنه؟
اگه افسار زندگی ما دست خودمون بود چند نفر از ما همین جایی رو که الان ایستاده انتخاب میکرد؟ گاهی وقتا که صبحا بین خواب و بیداری نمیتونم تصمیم بگیرم بیدار شم برم سر کار یا تنبلی کنم و بگیرم بخوابم، به این فکر میکنم که تمام تصمیمات زندگی ما همینجوریه ... دوتاش آدمو در شرایط کاملا متفاوتی قرار میده ... حالا یک چیزی مثل کار تاثیرش کوتاه مدته، یک چیزی هم مثل ازدواج یا بچه دار شدن تاثیر دائمی داره! کاش همیشه میشد درست ترین تصمیم رو گرفت. البته خوب خیلی ها اعتقاد دارن که هر تصمیمی در مقطع زمانی خودش درست ترین تصمیمه ولی جدای از بحثای فلسفی کاش این امکان وجود داشت!

دیروز فیلم زندگی بتهوون رو هم نگاه کردم. زندگی مردی که به قول خودش خداوند مغزش رو پر از موسیقی آفریده و ماموریتش خلق شاهکارهای مختلفه ولی از نعمت شنوایی محرومه ... جایی از فیلم موقع افتتاح سمفونی هفتمش با گریه میپرسه: آیا این انصافه که من خلق خودم رو نشنوم؟ چرا خداوند همچین راهی برای من انتخاب کرده؟
و حالا من با خودم تکرار میکنم : چرا خدا بعضی چیزا رو درست سر جای خودش قرار نمیده؟ یعنی اینقدر سرش شلوغه یا اینقدر بی ذوقه که حتی نمیدونه یک موسیقیدان به گوش احتیاج داره و یک سوپرمن به نخاع سالم؟
یا یک عاشق به ... معشوقش؟

خدا ... فکر کنم دیگه داری پیر میشی ... قبلا کمتر اشتباه میکردی! یک مرخصی برو و دنیا رو به حال خودش بگذار!

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت10:29توسط نگار |